تبلیغات
پروژه بیداری - خــــــــــــــــدایِ مهربونم دوسِت دارم ...
پروژه بیداری

اللهم ارزقنی ا لشهاده فی سبیلک

می خواستم از تنهایی بگم، اما گفتی از رگ گردن بهت نزدیک ترم!

می خواستم از مردود شدن تو امتحانات بگم، اما گفتی من ستارالعیوبم!

می خواستم بگم پشیمونم ولی نمیدونم چیکار کنم؛ گفتی بیا که خوب جایی اومدی!

می خواستم بگم پریشونم و بیقرار؛ پریدی وسط حرفم و گفتی من قلبتو آروم میکنم ... الا بذکرالله تطمئن القلوب

می خواستم بگم کم آوردم، ناامیدو خسته ام؛ گفتی این درگه ما درگه نومیدی نیست!

می خواستم بگم دیگه روم نمیشه صدات کنم و ابراز پشیمونی؛ گفتی صدبار اگر توبه شکستی بازآ !

می خواستم داد بزنم و به گناهام اعتراف کنم؛ آروم گفتی: هیـــــــس ... مطمئن باش بین خودمون میمونه!!

می خواستم بگم من لیاقت این بنده خوبتو ندارم؛ گفتی من صلاحتو بهتر میدونم، به من اعتماد کن!

تو دلم داشتم می گفتم کاش آغوش مهربونتو داشتم، که دیدم دستای گرمت زودتر از خواسته من باز شده ...

خــــــــــــــــدایِ مهربونم دوسِت دارم ...

همین!!  


نوشته شده در جمعه 25 فروردین 1391 ساعت 03:23 ق.ظ توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت