تبلیغات
پروژه بیداری - خاکسترم را جشن می گیرند...
پروژه بیداری

اللهم ارزقنی ا لشهاده فی سبیلک

بر گامهای خسته می خندند،نمناکی لبهای تاولها

زنجیر می غلطید ومی پوسید،در انزوای خشک مفصلها

این کفشهای کهنه می دانند،من با صدای مرگ،رقصیدم

وقتی که می خواندند لبهای داغ نفسگیر مسلسلها

من از تبار کوه ودریا یم،این جا اگر خاموش افتادم

جای قدم های من افتاده است،بر سینه خونین جنگلها

خاکسترم را جشن می گیرند،این باد های مست هر جایی

روشنگر شب های مسمومم،در سردی خاموش مشعل ها

حالا غرور دست وپا گیرم،با خاطراتی مبهم و تاریک

افتاده ام در زیر پای شهر،یا در کنار جوی وجدول ها

ای کاش می رفتیم و می خواندیم،تصنیف سرخ خون وآهن را

دلتنگم از امروز تقدیرم،آه!ای مسلسل ها!مسلسل ها!


کـوچـه هـای بـاران

نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت 1391 ساعت 03:06 ق.ظ توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت