تبلیغات
پروژه بیداری - لطفا کمی نخند!
پروژه بیداری

اللهم ارزقنی ا لشهاده فی سبیلک


هیچ جور در نمی‌آیی؛

با کتاب‌های طب،

با طرح استخوان‌های شکسته.

زخم را لغت حساب نمی‌کنی،

با واژه‌ی درد  سر جنگ داری

تو نمی‌دانی استخوان که پوست را می‌درد و گوشت را،

باید به خود پیچید؟

وقتی زندگی قطره‌قطره از کفت می‌رود،

اعصاب می‌دوند توی بدن که هیهات سلاخی حیات است.

قیامت خون است،

باز لبخند می‌زنی

و حسابها و کتابها را توی طاقچه حیرت تنها می‌گذاری.

آن وسط

روی زمین زخمی

که مین‌هایش به بلوغ رسیده‌اند

تو  هیچ

جور در نمی‌آیی

با  تن پاره‌پاره‌ات

وقتی که

در کنار چشمه‌های خون،

مثل لبخندهای سرخ  تنت،

 لبخند می‌زنی


نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 01:21 ق.ظ توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت