تبلیغات
پروژه بیداری - آــی خدا...
پروژه بیداری

اللهم ارزقنی ا لشهاده فی سبیلک

آی خدا ! با آه بخوان
برای این ماهی هایی كه لبشان را دوخته‌ای و رهایشان كردی وسطِ دریا فكری بكن.
ماهی های دیگر را كه می‌بینند، كه دارند قلپ قلپ می‌نوشند -انگار تازه به دنیا آمده باشند-
حس ِ مرگ بهشان دست می‌دهد... بعد هرچه می‌بارند، هیچ كس نمی‌بیند ...چه كار كنند ؟!
آــی خدا... چرا گذاشتی با همان یك قطره ماهی شوند ؟ چرا طعمِ آب را بهشان چشاندی ؟ ...
لااقل قلبِ نحیفشان را نسوزان... مگر خودشان چقدر حجم دارند كه قلبشان هم.،.
لااقل لب‌هایشان را به هم ندوز...
كاش در همان تُنگ ِ كوچك، وسط ِ خشكی ــ نیستی ــ
می گذاشتی بمانند ...
حسرت می كِشند ... می‌فهمی كه؟... حسرت می‌خورند و می‌نوشند . . .

آـــ ه خُ د ا ..
شششششههههههههههههههادت رامیخواهم
*حســرت ِ من
حسرت ِ ماهی قرمزی‌ست
كه در ِ تُنگَش را بسته اند
و آن را وســط ِ دریا اَنداخته اند ...

}من؛ نه...
تو نه...
اصلاً هیچ کس نه...
او....{


نوشته شده در شنبه 13 خرداد 1391 ساعت 03:05 ق.ظ توسط نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت